احمد بن محمد ميبدى
317
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
سزد كه نيفزائى ، از فضل تو است كه حسنات بنده ده شود و از فضل تو است كه سيّئات بنده به حسنات بدل شود . پيغمبر به ابو ذر فرمود : چون بدى كنى او را به خوبى جبران كن گفتم : حسنهء پس از سيّئه كدام است ؟ فرمود : گفتن لا إله الا الله ! كه نيكوترين حسنات است . حسنات عابدان با عارفان فرق دارد ، عابدان در مقام خدمتند ، و عارفان بر بساط شهود در مقام قربت و انس مشاهدت ، حسنات ، هركس بهاندازهء روش او است ، حسنات زاهدان همين است بالاتر از دنيا ، حسنات عارفان معرفتى است بهتر از عقبى و حسنات صدّيقان اشتياق است به ديدار مولى ، زاهدان را خدمت است بر شريعت ، عارفان را معرفت است در مشاهدت ، صدّيقان را ثنا است در حقيقت ، اين است نهايت روش سالكان ، و غايت رتبت صدّيقان و آغاز جذبهء حق . مصطفى بر اين مقام بود كه زبان ثنا به صفت دهشت بگشاد ، و گفت : از شمارهء ثناى تو ناتوانم و تو سزاوار همان ثنائى كه بر خود روا داشتى و گفتى ! 161 - قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . آيه . صراط مستقيم را بدايتى و نهايتى است ، بدايت سنّت و جماعت است و نهايت انس يافتن و دوام مشاهدت است ، سنّت و جماعت آنست كه آيات و اخبار صفات نادر يافته به جان و دل بپذيرى و به تصديق و تسليم پيش آئى و بر ظاهر بايستى و گرد خيال نگردى ، و از تكلّف و تأويل در آن بپرهيزى ! پير طريقت گفت : هركه از در تصديق و تسليم در آيد ، وى را از سه شربت يكى دهند ، يا شربتى از معرفت ، تا دل وى به حق زنده گردد ، يا زهرى كه نفس امّاره را در زير قهر او كشته گردد ، يا شرابى كه جان از وجود او مست و سرگشته گردد ! از اينجا يافت حقيقت و انس صحبت آغاز كند ، و لذّت خدمت و حلاوت طاعت بيابد و سرور معرفت در پيوندد و به روح مناجات رسد تا چنان شود كه گويد : خالى نهاى از من و نبينم رويت * جانى كه تو با منى و ديدار نهاى 162 - قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ . آيه . هركس بداند كه او با خدا است ، بداند كه او براى خدا است ، وقتى خود دانست كه براى خدا است ، بهره براى غير خدا نزد او نيست ، پس چنين كس تسليم حكم خدا و نامعترض به تقدير او است ، نه معارض با اختيار و ارادهء خدا ، و نه اعراضكننده از گردن نهادن به امر خدا . اين آيت اشارت است به مقام مواصلت مصطفى ، و مواصلت به حق پيوستن است و از خود باز رستن ، و نشانهء آن دلى است زنده به فكر ، و زبانى است گشاده به ذكر ، با خلق عاريت و با خود بيگانه ، از تعلّق آسوده و به حق آرميده . پير طريقت گفت : خدايا تابنده را خواندى ، بنده در ميان مردم تنها است ، و تا گفتى بيا ، هفت اندام او شنوا است ، از آدمى چه آيد ! قدر او پيدا است ، كيسه تهى و بادپيما است و اين كار پيش از آدم و حوّا است ، و عطا پيش از خوف و رجا است ! اما آدمى به سبب ديدن مبتلا است ، به ناز كسى است كه از سبب ديدن رها است و با خود به جفا است ، اگر آسياى احوال گردان است ، قطب مشيّت بجا است ! اى دوست به جملگى تو را گشتم من * حقا كه در اين سخن نه ذوق است و نه فنّ گر تو ز خودى خود برون جستى پاك * شايد صنما بجاى تو هستم من 164 - قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا . آيه . آيا جز او كسى را بخواهم كه نگاهبان و پاسبان و كارساز من باشد درصورتىكه او در همه كارها كافى من است و رشد و راستى و رستگارى من همه از الهام او است در اين صورت چون سزد